[مأمور یوسف] قبل از بار برادرش، به بررسی بارهای سایرین پرداخت و سرانجام جام را از بار برادرش [بنیامین] بیرون کشید؛ این گونه برای یوسف تدبیر کردیم؛ [زیرا] در قانونِ شاه، حق نداشت که برادرش را [بدون دلیل] بازداشت کند، مگر با تمهید خدا؛ [مقامِ] هر که را بخواهیم به درجاتی رفعت میبخشیم، و بالای [دست] هر دانشمندی، دانشمند بزرگ[تر]ی هست.
[برادران] گفتند: اگر او دزدی کرده باشد، [جای شگفتی نیست] قبل از این برادر [تنی ا] ش هم دزدی کرده بود؛ یوسف این [بهتان] را در درون خود نگاه داشت و برایشان آشکار نساخت [و در دل] گفت: شما در وضع بدتری هستید، و خدا از آنچه میگویید آگاهتر است.
برادران گفتند: ای وزیر، او پدری سالخورده دارد [که تحمّل فراق او را نخواهد داشت]؛ یکی از ما را به جای او بازداشت کن، که ما تو را نیکوکار تشخیص دادهایم.